ادامه شعار نویسی (به نقل از نگاهی دیگر)

شامل اخبار دانشجویی وزندانیان سیاسی


منبع خبر :
|
متاسفانه فشارهای بازجویان وزارت اطلاعات علیه خانواده دکمه چی شدت یافته است و با تماسهای مکرر با این خانواده آنها را به ستاد پیگیری وزارت اطلاعات احضار می کنند. متاسفانه فشارهای بازجویان وزارت اطلاعات علیه خانواده دکمه چی شدت یافته است و با تماسهای مکرر با این خانواده آنها را به ستاد پیگیری وزارت اطلاعات احضار می کنند. به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از فعالین حقوق بشر و دموکراسی، فشارها و تهدیدات غیرانسانی از سوی سربازجوی وزارت اطلاعات در بند 209 زندان اوین که با نام مستعار علوی معروف است علیه خانواده دکمه چی از بازاریان شناخته شده تهران شدت یافته است. سربازجوعلوی تا به حال چندین بار با این خانواده تماس تلفنی برقرار کرده است و ضمن تهدیدات مختلف آنها را به بهانه ی بازجوئی احضار کرده است. آقای محسن دکمه چی 52 ساله و از بازاریان شناخته شده بازار تهران روز 16 شهریور ماه در پی یورش مامورین وزارت اطلاعات به محل کسب ایشان دستگیر و به بند 209 زندان اوین منتقل شد.از زمان انتقال وی به بند 209 تا به حال از وضعیت و شرایط او هیچ خبری در دست نیست. مراجعات خانواده آقای دکمه چی به دادگاه انقلاب با جوابهایی که پرونده او هنوز به اینجا نیامده است و هر وقت آمد به شما اطلاع میدهیم پاسخ داده می شود.در حالی که دستگیری او با حکم قضائی حسن زارع دهنوی معروف به حسن حداد صورت گرفته است. مراجعات خانواده ی وی به زندان اوین برای اطلاع یافتن از وضعیت و شرایط ایشان هر بار با دریافت نکردن اجازه ی ملاقات، بی نتیجه می ماند. آنها همچنین از گرفتن لباس گرم از خانواده اش خوداری می کنند. آقای دکمه چی برای امرار معاش خانواده هایی زندانی سیاسی که سرپرست آنها دستگیر شده اند به آنها کمک مالی می نمود. او بارها بخاطر کمک مالی به خانواده های زندانیان سیاسی توسط بازجویان وزارت اطلاعات تهدید به بازداشت شده بود. گویا دستگیری وی به دلیل حضور دختر ایشان در قرارگاه اشرف و کمک مالی به خانواده های زندانیان سیاسی صورت گرفته است. لازم به ذکر است که آقای محسن دکمه چی از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد او در آن دوران نزدیک به 7 سال بدلیل هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران دستگیر و تحت وحشیانه ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفت و بصورت معجزه آسائی از قتل عام های زندانیان سیاسی سال 67 نجات یافت.او به خاطر شکنجه های جسمی در دهۀ 1360 از ناراحتی شدید کلیوی رنج می برد. |
|
رحیم محمدی صبح دیروز بدون اینکه اینجانب به عنوان وکیل وی و نیز خانواده اش مطلع باشیم. به پای چوبه دار رفت و اعدام شد. این جوان رنج کشیده در زندگی به همراه همسرش، با روبرو شدن با برخی از کارمندان از خدا بی خبر و شهوت طلب دولتی، به کام مرگ کشیده شد خبرگزاری هرانا : محمد مصطفایی وکیل دادگستری می گوید موکلش بدون اطلاع او در زندان تبریز اعدام شده است وی ماجرا را چنین شرح میدهد :
رحیم محمدی صبح دیروز بدون اینکه اینجانب به عنوان وکیل وی و نیز خانواده اش مطلع باشیم. به پای چوبه دار رفت و اعدام شد. این جوان رنج کشیده در زندگی به همراه همسرش، با روبرو شدن با برخی از کارمندان از خدا بی خبر و شهوت طلب دولتی، به کام مرگ کشیده شد و پنج قاضی شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر و کیفری استان تبریز به نامهای آقایان: امیری(رییس)، کاظمی، امن الهی، جعفرزاده و بهنام به مجازات اعدام و سنگسار محکوم شدند و با تایید دو قاضی شعبه 27 دیوانعالی کشور به نامهای محمد رضا بروجردی و سید حسین جعفری حکم رحیم محمدی اجرا شد و قرار است به زودی کبری بابایی نیز سنگسار شود. اجرای حکم اعدام رحیم محمدی در حالی صورت گرفت که مسئولین پرونده و اجرای احکام تمایل داشتند که رحیم محمدی به صورت پنهان و برخلاف آیین نامه اجرای احکام اعدام به پای چوبه دار رفته و جانش را بگیرند. این جوان قربانی جامعه ای شد که زمینه ناهنجاری را برای او مهیا کرد. قربانی انسانهای فرومایه ای شد که برای شهوت رانی از موقعیت نابسامان خانواده رحیم محمدی سوء استفاده کرده و به همسر وی چشم دوختند. قربانی انسانهایی شد که در ظاهر خود را مظهر دین و اسلام معرفی کرده و در خفا گرگ صفت بودند. قربانی بی توجهی جامعه و انسانهای اطراف خود شد. سئوال من از ریاست قوه قضاییه این است که: اینکه می فرمایید بايد تلاش شود تا مباني حقوق اسلامي که بر پايه احترام به جايگاه رفيع انساني است براي جوامع بشري تبيين شود. با اعدام برخلاف مقررات این دست از جوانان است؟؟؟؟ آقای لاریجانی جایگاه رفیع انسانی در سیستم قضایی کشومان به فراموشی سپرده شده است. جوانی را به دار می آویزند و به خانواده اش اطلاع نمی دهند. جنازه جوان را به مادر و پدر بیچاره اش نمی سپرند. این چه جایگاه انسانی است که وکیل محکوم به اعدام، مطلع از اجرای حکم اعدام موکلش نمی شود. آقای لاریجانی جوانانی در این کشور اعدام می شوند که حقشان اعدام نیست ولی انسانها آنها را ناجوانمردانه به دار می آویزند. آقای لاریجانی با چشمهای بسته نمی توان عدالت را در کشور برقرار نمود. آقای لاریجانی پیش از اینکه دیر شود جلوی تمام اعدامها را بگیرید. و نگذارید جوانان این مرز و بوم قربانی انتقام گیری برخی از مسئولین گردند. جناب آقای لاریجانی نامه ای را خطاب به دادستان تهران نوشتم ولی بی آنکه پاسخی دریافت کنم. موکلم را اعدام نمودند و جان نحیفش را گرفتند. جناب آقای لاریجانی اگر قصاص حق شخصی است و شما معذور از اجرای آن نیستنید آیا اعدام رحیم محمدی هم حق شخصی بود که اینگونه جانش گرفته شد. آقای لاریجانی نامه ای که برای دادستان نوشتم را بخوانید. آنوقت پی خواهید برد که رحیم محمد و کبری بابایی بی گناه بوده اند محکوم به مرگ شدند. من در نامه دادستان چنین نوشتم: در اجرای ماده 18 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، نسبت به دادنامه شماره 291 مورخ 12/10/87 صادره از شعبه دوم دادگاههای کیفری استان در پرونده کلاسه 2/87-313 ک و شماره 159مورخ 31/1/1388 صادره از شعبه 27 دیوانعالی کشور در پرونده کلاسه 21/27/1424 موارد غیر شرعی بودن محکومیت موکلین 1- رحیم احمدی به مجازات اعدام به اتهام لواط به عنف و سنگسار به اتهام زنای محصن و 2- کبری بابایی به اتهام سنگسار را ذیلآ اعلام و استدعای اعمال ماده مرقوم را جهت اعاده دادرسی دارد: الف) مقدمه پرونده ای که به نظر حضرتعالی خواهد رسید، از پرونده های بسیار نادری است که کمتر می توان در دستگاه قضایی نمونه آن را مشاهده کرد ولی در اجتماع نمونه یا مشابه آن بسیار است. این پرونده نمونه محسوسی از مشکلات برخی از خانواده هایی می باشد که به دلایل مختلف از جمله فقر و فشار ناشی از آن، دست به ارتکاب جرم می زنند ولیکن در بسیاری از مواقع جرائم آنها، از دید مسئولین پنهان نمانده و مانند این پرونده، متهمان اصلی آن بی گدار به آب زده و از عملکرد غیر قانونی خود فیلم برداری می کنند. تا به عقیده حقیر به مسئولین نشان دهند که چه بر سرنوشتشان آمده است که اینگونه خود را در منجلاب مرگ رها کرده اند. موکل ردیف اول آقای رحیم احمدی دچار نوعی جنون است که تا کنون مورد بررسی کارشناسان پزشکی قانونی قرار نگرفته (این موضوع خود از لحاظ قانونی و شرعی جای تامل داشته و شبهه آور است) و به دلیل تعصب قضات بر اعمال و عملکرد ایشان، حکم بر محکومیت وی و همسرش صادر کرده اند. اینجانب با اطلاع خانواده محکومین در روز چهارشنبه مورخ 7/12/1387 به زندان تبریز رفته و موکلین را ملاقات نمودم. رحیم و کبری به نزدم آمدند هنوز به بازگویی آنچه بر آنها گذشت نپرداخته بودند که اشک از چشمانشان جاری شد. قادر به تکلم نبودند. موکلین 16 سال پیش به عقد دائم یکدیگر در آمده و حاصل ازدوجشان یک دختر یازده ساله است. رحیم احمدی پس از دقایقی از زندگی خود گفت: اوایل زندگی مشترکشان تحت پوشش کمیته امداد بودند، هنوز به خدمت سربازی عازم نشده بود که ازدواج کرد. سپس به خدمت سربازی رفت. در هنگام گذراندن خدمت سربازی در منزل پدر و مادرش زندگی می کرد. پس از آنکه همسرش با پدر و مادر رحیم دچار اختلاف شدند. آنها به بیرون از منزل رانده و از آن پس آواره شدند. چون رحیم سرباز بود و آهی در بساط نداشت که مخارج و هزینه های زندگی خود و خانواده اش را تامین کرده و خانه استیجاری تهیه کند. مجبور می شود تمام وسایل زندگی زندگی اش را بع حراج بگذارد. پس از مدت کوتاهی با فروش لوازم زندگی، جهیزیه کبری به اتمام می رسد. رحیم با مشکلاتی که داشت مجبور می شود از خدمت سربازی غیبت کرده و به کارگری مشغول شود تا بلکه مخارج زندگی از این طریق تامین شود. غیبت از خدمت سربازی مشکلاتش را به دلیل اضافه خدمت و بازداشتهای ناشی از غیبت، دو چندان کرد. رحیم در حالی که به شدت گریه می کرد اظهار داشت:« من و همسرم که برای رهن منزل پول کافی برای اجاره کردن منزل خود نداشتیم وادار شدیم در پایین شهر خانه ای بدون آب و برق اجاره کنیم تا اجاره اش کمتر باشد. آب خانیمان را از جایی دیگر می آوردم و یک عدد سیم برق از همسایه مجاور برای روشنایی اطاقمان کشیده بودیم و حتی یخچال منزلمان را فروخته بودیم. و در تابستان نیز به دلیل نداشتن یخچال آب گرم می خوردیم. هر غذایی که درست می کردیم باید آن را مصرف می کردیم والا فاسد می شد. با این همه مشکل مجبور بودم به سربازی ادامه دهم و وقتی به پادگان می رفتم به دلیل غیبت بازداشت می شدم. همسرم در همان خانه بدون آب و برق شب را تنها با گریه کردن و نان خشک به سر می برد و نمی دانم از بد شانسی ما بود و یا از فقر زندگیمان بود که به چند دوست و آشنا پناه بردم تا از آنها کمک گرفته یا پولی قرض کنم. می دیدم با هر کسی مواجه می شوم نظر سویی به همسرم دارد و این مشکلات و فشارهای بیش از حد، باعث شد که اینجانب به مریضی روحی و روانی دچار شوم. از آن به بعد به خاطر فقری بیش از حد و مریضی روحی و روانی با همسرم نیز اختلافهای پی در پی بوجود آمد و رفته رفته شدیدتر شد. چندین بار تا حد طلاق با همسرم به دادگاه رفتیم تا همسرم را طلاق دهم و از هم جدا شدیم. در آخرین مرحله به خاطر در به در ماندن دخترمان باز به زندگی نکبت بارمان بر گشتیم. خدمت سربازی من با اضافه خدمت به اتمام رسید. به سختی توانستم پروانه تاکسی رانی بگیرم و یک تاکسی اجاره کردم و شروع به کار نمودم. به آرامی وسایل منزل و جهیزیه همسرم را که فروخته بودم خریدم. زندگی ام رو به بهبودی می رفت که تصادف شدیدی با تاکسی نمودم. مالک تاکسی خودروی خود را گرفت و علیه من شکایت کرد و باز مجبور شدم اسباب و وسایل منزل را بفروش رسانم. تمام پس انداز مدت کار کردنم را به مالک ماشین دادم. گاهی اوقات به دلیل نداشتن بخاری در زمستان از سرما می لرزیدیم. تا اینکه به استانداری رفتم و از آنجا نامه ای گرفتم تا بخاری بگیرم آنها نیز برای تحقیق آمدند و پس از مدتی بخاری به ما دادند. به خدا قسم یاد می کنم که برای دخترم که چشمهایش بسیار ضعیف است پول نداشتم عینک تهیه کنم.» ب)شرح پرونده و دفاع از حقوق موکلین: وظیفه دستگاه عدالت در هر کشوری،آن است که مجریان قانون فارغ از تعصبات یا اعمال نظرات شخصی، تمام جوانب یک پرونده را در نظر گرفته و با دلایل متقن و مبرهن حکم به محکومیت متهم صادر نمایند. به عنوان مثال در این پرونده، نسبت به اتهام لواطی که به آقای رحیم محمدی منتسب شده است. دلیلی که قاطع دعوی و بر اساس موارد مندرج در مواد 114 تا 118 قانون مجازات اسلامی در باب راههای ثبوت لواط در دادگاه باشد نبوده و به نظر می رسد حکم به اعدام موکل در این مورد جهت تسهیل در سلب حیات وی است. چرا که اعدام مجازاتی به مراتب آسانتر از سنگسار بوده و تشریفات مخصوص مربوط به سنگسار را ندارد. به هر حال در ذیل واقعیت قضیه را نسبت به هر یک از موکلین و اتهامات وارده تشریح می نماییم: 1- اتهام لواط نسبت به آقای رحیم محمدی و دلایل بی گناهی وی پس از اینکه موکل در تیر ماه سال 1387 به اتهام اخاذی دستگیر می شود. در حین بازرسی مامورین از منزل شخصی ایشان، تعدادی نوار ویدئویی نیز از منزل کشف می گردد که حکایت از ارتباطهای نامشروع تمامی متهمین پرونده که 33 نفر بوده اند می نماید. چون موضوع منافی عفت و روابط جنسی آنان مطرح گردید. پرونده از روند مربوط به اتهام اخاذی خارج و مسیر دیگری را طی کرد و چون رحیم محمدی نقشی اساسی در تهیه فیلم های مستهجن داشت متهم اصلی پرونده، محسوب شد و از آنجاییکه همسرش نیز با وی زندگی مشترکی را می گذراند، وی نیز به عنوان متهم ردیف دوم در پرونده مطرح گردید. موضوع لواط نیز در حین رسیدگی قضایی به میان آمد. در حکم صادره بدوی و تجدید نظر آمده است که بر اساس شکایت حجت ابوالحسنی، نامبرده اعلام نموده است که رحیم محمدی وی را لخت کرده و به وی تجاوز کرده و دخول نیز انجام پذیرفته است . متعاقب آن بی آنکه موکل اقراری در این مورد نماید و دلایل اثبات این جرم مشخص و اعلام گردد حکم به محکومیت موکل به حلق آویز ( اعدام ) نمودن وی در محوطه زندان تبریز صادر می گردد. در این خصوص مواردی لازم به ذکر است: اولآ – همانطور که مرقوم گردید به نظر اینجانب علت اصلی صدور چنین حکمی به دلیل تسهیل در اعمال مجازات مرگ موکل است و الآ دلایل گناهکاری و مجرمیت موکل در این خصوص به قدری نیست که بتوان حکم بر محکومیتش صادر نمود. همانطور که در احکام صادره نمایان است دو محکومیت بر موکل منتسب شده، که یکی سنگسار و دیگری اعدام است. به خوبی می دانیم که مجازات سنگسار از جمله مجازاتهایی است که نمی توان به راحتی به اجرا گذارد و اگر اجرا شود به دلیل آنکه در بسیاری از کشورهای دنیا، چنین مجازاتهایی منسوج شده است . بازتاب داخلی و بین المللی مناسبی نخواهد داشت. به همین جهت برای رفع این معضل اعدام راحت ترین راه برای رسیدن به مقصود ( سلب حیات ) است. مضافآ به اینکه چنانچه این اتهام را فارغ از دیگر اتهام منتسبه و افعال موکل فرض نماییم و رسیدگی قضایی مجزایی در این خصوص صورت پذیرد. موکل هرگز به چنین مجازاتی بنا به دلایلی که ذکر خواهیم نمود محکوم نخواهد شد. ثانیآ – در فصل دوم، باب دوم از کتاب دوم قانون مجازات اسلامی راههای ثبوت لواط در دادگاه ذکر شده است. یکی از راههای ثبوت، چهار بار اقرار نزد حاکم شرع می باشد. در مانحن فیه تاکنون موکل اقراری بر دخول و انجام عمل لواط ننموده و عاقل بودن وی نیز به دلیل شرایط روحی و روانی اش مورد تردید است. بنابراین هم از لحاظ شرعی و هم از لحاظ قانونی نمی توان به صرف ادعای شاکی که بعدها تکذیب شد و از شکایتش منصرف گردید. حکم به اعدام متهم صادر نمود. یکی دیگر از دلایل اثبات لواط، شهادت چهار مرد عادل است که عمل لواط را مشاهده کرده باشد و با شهادت کمتر از چهار مرد عادل لواط اثبات نمی شود. در مانحن فیه حتی یک نفر شاهد نبوده و فیلم برداری انجام شده نیز حکایت از عدم دخول و انجام لواط است. حال با عنایت به مراتب فوق روشن و محرز است که موکل از این اتهام بری بوده و این قسمت حکم کاملا مخدوش و از لحاظ شرعی نیز ایراد اساسی دارد. 2 - اتهام زنای محصن نسبت به آقای رحیم محمدی عامل مهمی که باعث شد تا قضات محترم در سریعترین زمان به پرونده متشکله علیه موکل رسیدگی نموده و از طرفی وی را به اتهام لواط به عنف به مجازات مرگ محکوم کنند. حساسیت موضوع و عملکرد موکل در راستای اعمال منافی عفت توسط وی می باشد. محتویات پرونده، که بدون مقدماتی است که به نظر گرامیتان رسید. حکایت از آن دارد که موکل با شخصی بنام شهرام آشنا می شود. وی که جهت فرار از مسئولیت کیفری، خود را در طول دادرسی فردی موجه و ساده جلوه می نمایاند. با زنی آشنا بوده است که این زن با مردان ارتباط جنسی برقرار و در قبال انجام اعمال جنسی وجهی دریافت می کرد. شهرام با رحیم محمدی آشنا شده و از سادگی وی و اینکه در زندگی دچار مشکل مالی بوده و نمی تواند به درستی زندگیش را اداره کند سوء استفاده کرده و به وی پیشنهاد می کند که منزلش را در اختیار او گذارد. همسر رحیم بر خلاف آنچه در دادنامه صادره از شعبه 27 دیوانعالی کشور ذکر شده، هیچ گونه اطلاعی از این موضوع نداشت. پس از مدتی موکل از ناچاری قبول می کند تا در قبال اخذ مبلغی این عمل را انجام دهد. حال چنانچه وی در مضیقه مالی به سر نمی برد و دولت کمک مالی به وی می نمود دست به چنین عملی نزده و پیشنهاد مطروحه را رد می کرد. ولی متاسفانه مجبور می شود برای سیر نمودن شکم خود و خانواده اش این پیشنهاد را بپذیرد. مدتی می گذرد رحیم محمدی که از وضعیت مالی بسیار اسفباری برخوردار بود. در طول زندگی زناشویی برای گرفتن کمک مالی، به هر دری می زند ولی موفق نمی شود. از دوستان و آشنایان خود و کسانی که در ارتباط بود درخواست وام می کند تا بتواند با تهیه سرمایه ای مشغول به کار شود ولی دریغ از کوچکترین کمکی. به عنوان مثال در یک فصل زمستانی که سرمای شدیدی در تبریز حاکم بود موکل جهت خرید یک دستگاه بخاری نیاز مبرم به پول داشت. سراغ هر کسی که به فکرش می رسید، رفت تا بتواند وجه آن را تهیه کند. ولی موفق نشد. به ناچار به کمیته امداد امام خمینی ( ره ) مراجعه و با نامه نگاریهای فراوان و تحقیقات مفصل مامورین، در نهایت یک دستگاه بخاری گازی به وی داده می شود. موکل فشارهای روحی و روانی بسیاری را در طول زندگی تحمل نمود و به مرور تا آنجا رسید که قادر به کنترل اراده خود نگردید. در سال اخیر با پیشنهاد شهرام فکر و ذهنش به بیراهه رفت و به افرادی که از آنها طلب کمک کرده بود مراجعه کرد. آنها در خصوص نیاز های مالی، به موکل کمکی نمی کردند. ولی وقتی پیشنهاد ارتباط با زنی داده می شد حاضر بودند وجهی زیادی نیز پرداخت کنند. در این پرونده، به جز موکلین، تعداد 31 نفر دستگیر شدند که اکثر آنها کارمندان دولتی بودند از جمله آقای محمد رضا رسولی کارمند استانداری آذربایجانی شرقی، فرامرز ذهنی ستوان دوم نیروی انتظامی، حسین قربانی کارمند شرکت بازرگانی بهران، علی شجاع امین کارمند سازمان تاکسیرانی تبریز و چند نفر دیگر افرادی بوده اند که موکل به آنها مراجعه می نمود تا بتواند کمکی از آنها بگیرد. ولی بی ثمر می ماند. اما وقتی به دیگر متهمین پرونده که اکثریت قریب به اتفاقشان متاهل بوده و دارای پست و مقام نیز بوده اند، پیشنهاد ارتباط جنسی نسبت به زنی را می دادند آنها با کمال میل پذیرفته و به منزلش می رفتند. در حالی که در پرونده همه خود را بی گناه جلوه داده و موکلین را عامل اصلی روابط نامشروع خود می دانند و دادگاه نیز این موضوع را می پذیرد و موکلین را اینگونه محکوم می نماید. موکل به قدری از عملکرد آنها ناراحت و دلخور بود که ناخواسته به دلیل فشار های روحی فشار روحی و روانی از ارتباط جنسی آنها فیلم برادری کرده و برای خود نگهداری می نمود. با ملاحظه فیلم های گرفته شده تعداد 3 نفر دستگیر شدند. آنهایی که مجرد بودند به شلاق و آنهایی که متاهل بودند - بجزء موکل و همسرش - با ارفاقاتی مجازات سنگسار از دوششان برداشته شده و به شلاق محکوم شدند. دادگاه متاهلین را به بهانه اینکه شرایط احصان را نداشتند و صرفآ با اقرار متهمین به اینکه یا همسرشان در سفر بوده یا مریض است یا اختلاف دارند؛ مجازات سنگسار را نسبت به آنها منتفی دانستند. در صورتیکه اگر واقعآ آنچه اتفاق افتاده است مورد بررسی قرار گیرد به این نتیجه خواهیم رسید که موکل بی گناه است و اگر دیگر متهمین زمینه را برای موکل فراهم نمی کردند و به جای شهوت رانی و هوس بازی خود به وی کمک مالی می نمودند هیچگاه ایشان دست به ارتکاب عمل خلافی نمی زند. به هر حال موکل در خصوص ارتباطات نامشروع متهمین اعتراف کرده و آنها نیز اتهام خود را پذیرفته اند. ولی موکل در این خصوص به سنگسار و دیگران به شلاق محکوم شده اند . اما آنچه جای تامل دارد اینکه موکل دچار جنون ادواری شده و نمی توانسته مسلط بر عملکرد خود و اراده اش باشد. لیکن متاسفانه علیرغم اینکه محتویات پرونده حکایت از جنون وی دارد متاسفانه، دادگاه بدون توجه به این موضوع، حکمی را با اشد مجازات صادر می کند و برای آنکه این حکم به راحتی اجرا شود. به ناحق وی را نیز به اتهام لواط به عنف که مورد انکار وی قرار گرفته و شاکی نیز از شکایت خود منصرف شده است به اعدام محکوم نموده اند. جا دارد برای بر قراری عدالت و دوری از هر گونه تعصبات به این موضوع مهم از جانب آن مقام معظم توجه شود تا خدای ناکرده، موکل بیچاره با وضعیتی که در طول زندگی برایش به صورت ناخود آگاه بوجود آمده و جامعه به صورت کل و دولت به صورت خاص مسئول این رخداد ناگوار است به دار آویخته نشود. شاید اعمال موکل در نگاه سطحی، قضاوتی همچون قضاوت، اعضای شعبه دوم دادگاه کیفری استان آذربایجان را در بر داشته باشد ولی چنانچه به عمق قضیه با دید دیگری نگاه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که موکل و همسرش دستخوش نامتعادلات و وضعیت اقتصادی بغرنج خود شده اند که در وحله اول طبق مقررات قانون اساسی دولت ملکف به ایجاد اشتغال، تهیه مسکن و هزینه های زندگی آنها بوده که چون این مقدمات برای ادامه زندگی مهیا نشد. وی بر خلاف خواسته قلبی خود و بدون اراده، اعمال برخلاف قانون را به انجام رساندند. شاید گفته شود که اگر هم کسی در مضیقه مالی قرار داشته باشد، نباید دست به ارتکاب جرم زند. در پاسخ باید گفت کثرت پرونده های کیفری در محاکم دادگستری در خصوص موارد مختلف از جمله کلاهبرداری، سرقت، خیانت در امانت و حتی قتل و آدم ربایی و ریشه یابی انگیزه های اصلی مجرمین نشان می دهد که منشاء اصلی بسیاری از جرایم فقر و بی بضاعتی مالی است که دامن افراد جامعه را می گیرد. در خصوص پرونده موکل نیز وضع به همین منوال است او سالهای سال در کنار خانواده خود هر چند دارای مشکلات مالی فراوان بود. به سختی روزگار می گذراند ولی وقتی ملاحظه می کند که انسانهای اطرافش در قبال تن زن حاضر به پرداخت وجه قابل توجهی هستند و در قبال فقر و نیاز مالی موکل هیچگونه عکس العملی از خودشان نشان نمی دهند. دست به چنین کار ناشایستی می زند. ولی آیا اگر شخصی بنا به دلایل گفته شده مرتکب عملی گردد که قانون آن را منع کرده است می بایست جانش از بدن جدا گردد؟ متاسفانه در کشور ما به جای آنکه مسئولین به فکر از بین بردن ریشه های اصلی جرم و خشونت باشند به فکر آنند که با گرفتن جان آدمی، صورت مساله را پاک کنند که این عمل نه تنها به صورت موقت کارساز نیست بلکه در طولانی مدت نیز تالی فاسد خواهد داشت. و تالی فاسد آن این خواهد بود که روز به روز بر تعداد مجرمان افزوده شده و امنیت جامعه از بین می رود. حال بنا به آنچه مرقوم گردید واضح و مبرهن است که دادنامه صاده علیه موکل از برخی جهات برخلاف شرع بوده و از آن مقام معظم این استدعا را داریم تا با فراهم نمودن نقض دادنامه صادره، به ایرادات گرفته شده از جمله جنون موکل توجه نموده و مقرر فرمایید تا اجرای حکم این محکوم به اعدام و سنگسار متوقف گردد. 3- اتهام زنای محصنه نسبت به خانم کبری بابای و دلایل بی گناهی وی صرف اطلاع بعدی خانم کبری بابایی در این پرونده، کفایت می کرد تا اگر کوچکترین اماره ای بر گناهکاری وی در وقوع و ارتکاب جرم توسط همسرش بنا به دلایلی که مرقوم گردید وجود داشته باشد. در آتشی که روشن شده بود بسوزد و مجازاتی گربیانش را گیرد که قابل تصور نباشد. موکله به اتهام زنای محصنه به مجازات سنگسار محکوم شده است. در صورتیکه نسبت به اتهام منتسب به وی کوچکترین دلیل محکمه پسندی بر اثبات مجرمیت ایشان در پرونده وجود ندارد. موکله در تمام مراحل دادرسی منکر اتهام خود شده است. موکله پس از اینکه زندگی خود را در چالش شدیدی می بیند در کنار همسرش بوده است که با نگاههای غیر متعارف برخی از افراد مواجه می شود. او هر گاه با همسرش به ادارات مختلف می رفته، برخی از کارمندان از جمله کارمند اداره بیمه( کارشناس تصادفات) نگاهی دیگر بر او داشته و موکله این موضوع به همسرش اطلاع می دهد. موکله با درخواست همسرش، طرح دوستی با کارمند ریخته و از وی دعوت می کند که به منزل وی بیاید( البته به اصرار کارمند) زمانیکه این دو در منزل بودند موکله تنها لباسهای خود را در آورده و آن شخص نیز علیرغم آنکه می دانسته، موکله متاهل است اصرار بر تجاوز می نماید که آقای رحیم محمدی از این صحنه فیلم برداری می کند بدون آنکه کوچکترین ارتباطی در حد زنا فی مابین آنها بر قرار شده باشد و این عمل به این لحاظ صورت می گیرد که بعدها آقای رحیم احمدی بتواند مقداری پول از آن شخص بگیرد این عمل ایشان دقیقآ نشان می دهد که وی از لحاظ روحی و روانی دچار اختلال شدید بوده است. چرا که هیچ فردی حاضر نمی شود در روابط زناشویی دست به چنین عمل قبیحی بزند. در این پرونده، موکل بارها منکر ارتکاب عمل زنا شده و اشخاصی که با ایشان رابطه برقرار کرده اند نیز منکر ارتباط نامشروع در زنا نسبت به خانم کبری بابایی شده اند. محرز و مسل است که این عمل نامبرده نیز کاملآ از روی فشار های مادی بوده که به وی تحمیل شده است. موکله همانطور که مرقوم گردید صراحآ در جلسات مختلف اعلام نموده اند که قبول ندارند که زنا کرده اند. ولی صرف لخت شدن را می پذیرند و در چنین مواقعی که هیچگونه دلیلی بر گناهکاری شخص نسبت به زنای محصنه وجود نداشته باشد نمی توان شخص را به مجازات سنگسار محکوم نمود. از لحاظ شرعی نیز چنین حکمی قابلیت اجرا نداشته و نخواهد داشت مگر آنکه به ناحق بخواهیم اتهام ناروایی را منتسب به شخص بی گناهی کرده و وی را از زندگی ساقط نماییم. حال بنا به مراتب فوق از آن مقام معظم استدعا دارد با توجه به اینکه موکلین به هیچ عنوان مستحق اعدام و سنگسار( به طور کلی سلب حیات) نیستند. ترتیبی اتخاذ فرمایید تا پرونده اتهامی ایشان مجددآ مورد بررسی قرار گیرد. مطمنآ با توجه به انگیزه موکلین و اینکه آنان بدون اراده و تعقل دست به اعمالی زده اند که از جمله جرائم منافی عنف به حساب می آید ولی نمی توان در چارچوب مقررات مربوطه به مجازات اعدام و سنگسار گنجاند. یقین دارد مساعدت نموده و با تصمیمی شایسته، اجازه اجرای حکم را نخواهید داد. در ضمن هر دو موکل از عملکرد ناشایست خود توبه نموده و طلب یاری و کمک می نمایند. باشد که با ریشه یابی اینگونه جرایم به دنبال علتها رویم و در صدد اصلاح برآییم. نه آنکه معلول را نابود و صورت مساله را با گرفتن جان آدمی پاک کنیم. آقای لاریجانی خود قضاوت کنید و پیگر اعدام ناعادلانه این جوان که خونش به ناحق ریخته شد شوید. که اگر انصاف داشته باشید کوتاهی در محقق کردن خواسته حقیر نخواهید کرد. رحیم محمدی را چند روز قبل از اعدام به دلیل محکومیتی که به شلاق داشت به شدت شلاق زدند و او را از پای درآرودند. و سپس اعدام کردند. منبع خبر : خبرگزاری هرانا |
آیتالله علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی و فرمانده کل قوا در ایران با صدور احکام جداگانهای، محمدرضا نقدی را به سمت رئیس سازمان بسیج مستضعفین و حسین سلامی را به سمت جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و امیر علی حاجی زاده را به سمت فرماندهی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کرده است.
پیش از این حسین طائب به عنوان معاون اطلاعات سپاه پاسداران منصوب شده بود.
به فاصله کمی از رفتن حسین طائب از فرماندهی بسیج و گرفتن پست معاونت اطلاعات سپاه پاسداران، محمدرضا نقدی فرماندهی سازمان بسیج را که یک نیروی پاره وقت شبه نظامی است به عهده گرفته است.
آقای طائب در هفته های پایانی دوران فرماندهی اش در بسیج از آغاز "جنگ نرم" دشمنان علیه جمهوری اسلامی حرف می زد و این تئوری و راه های مقابله با آن را به طور مکرر در اظهار نظرها و سخنرانی هایش تکرار می کرد.
سازمان دیده بان حقوق بشر به تازگی خواهان بررسی نقش آقای طائب در برخوردهای به گفته این نهاد "خشن نیروهای امنیتی ایران با مردم معترض" به نتیجه انتخابات ۲۲ خرداد شده بود. اما جانشین آقای طائب یعنی محمدرضا نقدی هم با چنین نقش و اتهاماتی روبه رو است.
آقای نقدی پیش از این سمت های مختلف نظامی و سیاسی و انتظامی داشته است اما مشهور ترین دوره مسئولیت او سازمان حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در دهه ۷۰ خورشیدی بود.
مهمترین واقعه این دوران دستگیری شماری کثیری از شهرداران مناطق مختلف تهران و سرانجام غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران بود.
آقای نقدی از سوی جناح اصلاح طلب در ایران به دست داشتن در شکنجه تعدادی از شهرداران مناطق مختلف تهران متهم شد. او چندی بعد در دادگاه نظامی به اتهام شکنجه متهان به ۸ ماه حبس قطعی محکوم شد اما حکم او به اجرا درنیامد.
او همچنین با این اتهام روبروست که در ماجرای کوی دانشگاه تهران در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران، با دانشجویان معترض به شدت و خشونت برخورد کرده است.
شورای امنیت سازمان ملل متحد در ماه مارس ۲۰۰۸ میلادی محمد رضا نقدی را در فهرست تحریم قطعنامه ۱۸۰۳ این شورا قرار داد و او را متهم کرد که برای شکست تحریم های بین المللی علیه ایران تلاش می کند.
به نظر می رسد که فرماندهی آقای نقدی در بسیج آغاز دوران تازه ای از فعالیت های این سازمان در شرایط سیاسی و اجتماعی فعلی ایران باشد که نسبت به ۴ ماه پیش یعنی قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری تفاوت های کرده است.
محمد محسن سازگارا، تحلیلگر امور سیاسی ایران و از اعضای موسس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به بخش فارسی بی بی سی می گوید که برکناری آقای طائب به عنوان یکی از افراد مهم در تحولات پس از انتخابات می توانست نشانه ای از تمایل به دلجویی از آسیب دیدگان وقایع پس از انتخابات شود که با انتصاب آقای نقدی به جای او این خوشبینی از بین رفت.
با توجه به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد و گسترش مخالفت ها با آن، بسیج برای در کنترل نگه داشتن اوضاع کشور بیش از همیشه مورد توجه حاکمیت قرار گرفته است.
در کنار تعیین فرمانده جدید بسیج، جانشین فرمانده سپاه پاسداران و نیروی هوافضای آن نیز تغییر کرده است.
تحولات در رده های مختلف فرماندهی سپاه در شرایطی صورت می گیرد که به اعتقاد گروهی از ناظران مسائل ایران نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حوزه مسائل غیر نظامی این کشور همچون موضوعات سیاسی و اقتصادی روز به روز در حال گسترش است و به بی سابقه ترین شکل خود از زمان تاسیس آن در سه دهه پیش رسیده است.
از زمان آغاز فرماندهی محمد علی جعفری بر سپاه پاسداران، ساختار سپاه با تغییرات متعددی همراه بوده است اما دست اندکاران سپاه و برخی از فرماندهان آن از ادامه تغییرات عمده در ماه های آینده آن هم خبر می دهند.
|
رضا ملک از قدیمی ترین زندانیان سیاسی که از تاریخ 10 تیرماه 1380 بازداشت و به اتهام افشای قتل های زنجیره ای پاییز 1377 توسط دادگاه نظامی تهران به 8 سال زندان محکوم شد خبرگزاری هرانا : رضا ملک از قدیمی ترین زندانیان سیاسی که از تاریخ 10 تیرماه 1380 بازداشت و به اتهام افشای قتل های زنجیره ای پاییز 1377 توسط دادگاه نظامی تهران به 8 سال زندان محکوم شد؛ مجددا چند ماه پس از پایان محکومیتش، روز شنبه 11 مهرماه با شکایت وزارت اطلاعات از زندان اوین به شعبه 1060 دادگاه ویژه کارکنان دولت منتقل شده و مورد محاکمه قرار گرفت. کمیته گزارشگران حقوق بشرمی گوید شکایت وزارت اطلاعات از این عضو سابق، به فیلمی مربوط می شود که سال گذشته از سوی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده است ، فیلمی که در آن، این مأمور سابق امنیتی، اتهاماتی را علیه برخی نهادها و سران جمهوری اسلامی در نامه به رئیس سازمان ملل مطرح کرده است. در جلسه محاکمه روز شنبه، "ملک" با توجه به عدم حضور وکلایش آقای عبدالفتاح سلطامی و خانم شیرین عبادی، خواستار تجدید جلسه شده و از دفاع خودداری نمود |
خبرگزاری هرانا: به گزارش خبرنامه آزادی و برابری، محکومیت تنها ۶ تن از"دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به ۲۷ سال و ۸ ماه حبس تعزیری
۱- فرهاد حاج میرزایی، فعال حقوق کودک به ۱۰ سال و ۴ ماه حبس تعزیری محکوم شد.
فرهاد حاج میرزایی که با وثیقه ۴۵۰ میلیون تومانی آزاد شده بود در دي ماه سال ۱۳۸۶ به اتهام اقدام عليه امنيت ملي بازداشت و بيش از يك سال بازداشت غيرقانوني در زندان اوين به سر برد. وی به منظور اخذ اعتراف در طول این مدت تحت شکنجه های شدید جسمی و روحی قرار گرفت. از جمله شکنجههای اعمال شده می توان به دستبند قپانی، شوک الکتریکی و بی خوابی های طولانی مدت اشاره کرد.
۲- مهدی گرایلو، عضو "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.
مهدی گرایلو فارغ التحصیل فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و دانشجوی کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران روز ۱۱ آذر ماه ۸۶ و در آستانه مراسم ۱۳ آذر در هنگام خروج از منزل دستگیر و به زندان اوین منتقل شده بود.وی به مدت ۶۶ روز در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برد و سپس با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد.
۳- کیوان امیری الیاسی، عضو "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.
کيوان اميري الياسي در آذرماه ۱۳۸۶ در جريان دستگيري گسترده اين طیف دانشجوي بازداشت و مدت ۵۸ روز را در زندان اوين بند ۲۰۹ سپري کرد و با قرار وثيقه ۵۰ ميليون تومان آزاد شده بود.
۴- علی کانطوری، عضو "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به تحمل ۳۲ ماه حبس تعزیری محکوم شد.
علی کانطوری در تاریخ ۲۲ دی ماه ۱۳۸۶ پس از بازداشت غیرقانونی از درب منزلش به زندان اوین منتقل شده و پس از تحمل فشارهای فراوان جسمی و روحی، در خردادماه ۱۳۸۷ از زندان قزلحصار کرج با قید وثیقهی سنگین آزاد شد.
۵- مهدی بخارایی، عضو "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به تحمل ۳۲ ماه حبس تعزیری محکوم شد.
مهدی بخارایی در بهمن ماه ۸۶ در قزوین بازداشت و پس از ۴۰ روز از زندان اوین با قرار وثیقه ۸۰ میلونی آزاد شده بود.
۶- مهدی الله یاری، عضو "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به تحمل ۲ سال حبس تعزیری محکوم شد.
لازم به ذکر است بسیاری از "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" در ماه های گذشته به حبس تعلیقی محکوم شده بودند از جمله، مجید اشرف نژاد به ۳ سال حبس تعزیری به مدت ۵ سال تعلیق ، صدرا پیر حیاتی، ساناز الله یاری، امیر حسین محمدی و ... و نیز بسیاری از دانشجویان این طیف دانشجویی در انتظار دریافت حکم یا تشکیل دادگاه می باشند.